تبليغاتX
بي تو هرگز با تو شايد... -

بي تو هرگز با تو شايد...

عمومي

از مغاکی تیره می آییم،

در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ

 درخشان را زندگی می نامیم ،

 به محض اینکه به دنیا می آییم

 بازگشت مان آغاز می شود.

 آنگاه که راهی میشویم ،

 بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم .

به همین دلیل زندگی

 و تولد های مکرر

 بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است!

اما به محض اینکه به دنیا می آییم،

 برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم

و در هر لحظه به دنیا می آییم.

 به همین دلیل

 بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است.

در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند:

صعد به قله های ترکیب،

صعود به قله های زندگی،

صعود به بی مرگی،

و نزول به تجزیه ،

نزول به ماده،

 نزول به مرگ.

هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی  فوران می کنند.

زندگی در وهله نخست ،

 ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی

قانون به نظر می رسد ،

 تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار

 نسبت به چشمه های ابدی تاریکی،

 اما در اعماق وجودمان

 احساس می کنیم

 که حیات ازلی است ،

 نیروی فنا پذیری هستی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:42  توسط عاطفه  |