تبليغاتX
بي تو هرگز با تو شايد...

بي تو هرگز با تو شايد...

عمومي

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 15:45  توسط عاطفه  | 

از مغاکی تیره می آییم،

در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ

 درخشان را زندگی می نامیم ،

 به محض اینکه به دنیا می آییم

 بازگشت مان آغاز می شود.

 آنگاه که راهی میشویم ،

 بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم .

به همین دلیل زندگی

 و تولد های مکرر

 بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است!

اما به محض اینکه به دنیا می آییم،

 برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم

و در هر لحظه به دنیا می آییم.

 به همین دلیل

 بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است.

در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند:

صعد به قله های ترکیب،

صعود به قله های زندگی،

صعود به بی مرگی،

و نزول به تجزیه ،

نزول به ماده،

 نزول به مرگ.

هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی  فوران می کنند.

زندگی در وهله نخست ،

 ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی

قانون به نظر می رسد ،

 تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار

 نسبت به چشمه های ابدی تاریکی،

 اما در اعماق وجودمان

 احساس می کنیم

 که حیات ازلی است ،

 نیروی فنا پذیری هستی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 12:42  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 17:14  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9:19  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 11:8  توسط عاطفه  | 

Love
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 11:34  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 6:58  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 6:34  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 7:52  توسط عاطفه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 10:52  توسط عاطفه  |