
از مغاکی تیره می آییم، در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ درخشان را زندگی می نامیم ، به محض اینکه به دنیا می آییم بازگشت مان آغاز می شود. آنگاه که راهی میشویم ، بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم . به همین دلیل زندگی و تولد های مکرر بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است! اما به محض اینکه به دنیا می آییم، برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم و در هر لحظه به دنیا می آییم. به همین دلیل بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است. در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند: صعد به قله های ترکیب، صعود به قله های زندگی، صعود به بی مرگی، و نزول به تجزیه ، نزول به ماده، نزول به مرگ. هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی فوران می کنند. زندگی در وهله نخست ، ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی قانون به نظر می رسد ، تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار نسبت به چشمه های ابدی تاریکی، اما در اعماق وجودمان احساس می کنیم که حیات ازلی است ، نیروی فنا پذیری هستی است.







